به دلیل پاره ای مشکلات این سایت به لینک زیر انتقال یافت
نوشته شده توسط علی در شنبه یازدهم آبان 1387 ساعت 7:35 موضوع | لینک ثابت
فریدون فروغی غریب ترین مرد گذشته و دوست داشتنی ترین مرد آینده.
هر چه او را بنامیم دارای نقص و عیب است او یکی بود و تا آخر یکی خواهد ماند،نام او فریدون فروغی است.کسی که همه او را به نام خواننده می شناسند ولی او خواننده نبود یک سیاستمدار خبره و بزرگ بود،او را چه چیز ممنوع الصدا و ممنوع التصویر و ممنوع الزندگی کرد.سیاستی خفته در قالب ترانه هایش.یار دبستانی من، سال قحطی ، حقه، شیاد ،تنگنا، فتنه چمکه پوش، بت شکن و یاران ترانه هایی از این جنسند. صدای فریدون صدای اعتراض بود و هست و خواهد بود. صدای بدبختی،فقر،کمبود مهرو عاطفه، فریاد سکوت. ترانه هایی همچون قریه من ، دو تا چشم سیاه داری، طاهره، پروانه من،روسپی، مر غریب،اشک حباب ، کوچه شهر دلم، دچار، چرا نه؟ و یاران از غم و غصه های بی شمارش می گویند،از عشقش,از امیدش و از زندگی اش،او به کشورش عشق می ورزید و این را با ترانه ی زیبا و شنیدنی خاک ثابت کرد:
تن تو نازک و نرمه، مثه برگ
تن من جون میده پرپر بزنه زیر تگرگ
دست باد پر میده برگو تو هوا
اما من موندنیم تا برسه دستای مرگ
نفسم این خاکه ، خون گرمم پاکه
من از تبار پاک آریایی
قشنگ ترین قصیده رهایی
هوای عشق تازه نیست تو رگهام
تن نمیدم به رنگ کهربایی
نفسم این خاکه ، خون گرمم پاکه
واسه رفتن دیگه دیره
تن من اینجا اسیره
خاک اینجا چه عزیزه
عاشق قدیمی پیره
نفسم این خاکه ، خون گرمم پاکه

دیگه نمیدونم چی بگم ،نمی دونم دلیل چیه که این همه دشمنان فریدون بر دشمنی شان اعتقاد دارند و روز به روز با او غریبانه تر از گذشته رفتار می کنند.حداقل زمانی که در قید حیات بود توهین علنی نمی کردند دستشان درد نکند کنسرت کیش را با تمام حاشیه هایش برگزار کردند اما الان که نیست دست از سنگ قبرش هم بر نمی دارند. فریدون عزیز اگر تو از گناه کسانی که تو رنجیدند بگذری ما هوادارانت هیچ گاه نخواهمیم گذشت و حتما میدانی تمام دشمنانت در جهنم اند چرا که حق الناس بخشیده نمی شود.راحت بخواب و آسوده باش که تنها صداست که می ماند...
نوشته شده توسط علی در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 9:42 موضوع | لینک ثابت
گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلک دگر چنان ساختمی
کازاده به کام خود رسیدی آسان
فریدون فروغی سلطان بی بدیل و بت بزرگ موسیقی ایران رفتنت را به سوگ نشسته ایم و بر این دنیای پلیدگونه لعن می فرستیم .
من و تولحظه به لحظه به این سیاهی های ملموس خو گرفته بودیم کسی چه می دانست شاید تمام روزنه ها بسته بود...فریدون عزیز!پنداشتی می توانی روزی در قریه ات همانگونه که گفتی خوب و صمیمی ،دلچسب و زیبا از هیاهوی ظلم وستم و نامردیهای نامردان مردنما خودت را به همه نشان دهی و با صدایی خفته در تنگنا فریاد بزنی :
باز یکی با غصه هاش داره آواز می خونه،وقتی غم تو دل باشه دیگه مردن آسونه.
توگفتی:اگه بی صدا وتن خسته دارم جون میکنم،بغض کینه توصدامه یه روزی داد میزنم خواستی فریاد بزنی اما نتوانستی یا شاید بهتر بگم نگذاشتن.از زندگی ات خبر داشتی و می دانستی که ذات تو را با غم سکوت و گوشه نشینی رقم زده اند.ازاسمت غم می بارد و از فامیلی ات امید.امیدی که هنوز طرفدارانت را به آن دلخوش نگه داشته. می بینم روزی را که صدایت همانند خورشیدی درخشان ظلمت دلهایشان را از بین می برد و آزاد و رهایت می سازند تا آنوقت همانند یک خواننده از نو ظهور کرده حرف هر پیر و جوانی زمزمه ترانه هایت باشد.روزی را می بینم که می خوانم:
اما لحظه ای رسید ، لحظه پریدن و رها شدن ، میون بیم و امید
لحظه ای که پنجره ، بغض دیوارو شکست
نقش آسمون صاف ، میون چشاش نشست
مرغ خسته پر کشید و افق روشنو دید
تو هوای تازه دشت ، به ستاره ها رسید.
روحت شاد و یادت گرامیباد . (سلطان غم)
لینک دکلمه فریدون فروغی بر روی فیلم از فریاد تا ترور (یار دبستانی من) که خیلی دلنشین و زیبا اجرا شده برای دانلود در وبلاگ قرار گرفته.این لینک تا چند روزآینده از وبلاگ برداشته خواهد شد.
حجم کلیپ: 3 مگابایت
مدت زمان: ا دقیقه و ۵۵ ثانیه
فرمت فایل: wmv

نوشته شده توسط علی در یکشنبه هفتم مهر 1387 ساعت 23:49 موضوع | لینک ثابت
به نام آفریننده بی همتا
سلام عرض می کنم خدمت همه دوستان و عاشقان استاد بزرگ
خیلی وقته نتونستم به دلایلی به وبلاگ سری بزنم و به روز رسانی کنم اما بالاخره اومدم اون هم به عشق فریدون بزرگ و اومدم تا مطالبی رو خدمتتون عرض کنم .اول از همه از مدیران سایت آدمک و زحمتکشان این سایت پوزش و معذرت خواهی دارم و همچنین از تمامی کسانی که از عکسها و مطالبشون در وبلاگ استفاده شده و نامی از اونها به میان نیامده .از این به بعد سعی خواهم کرد با ذکر منبع به کارم ادامه بدم البته هدف طرفداران و هواداران این عزیز چیز دیگری و ما نباید روی مسائل ریز خودمون رو سرگرم کنیم.هدف ترویج اخلاق و رفتار و بزرگ منشی و همچنین ذوق و سلیقه و فریاد فریدون هستش و همه ی علاقه مندان آن مرحوم خوشحال خواهند شد که اگر به یک عکس تکراری از سایتی دوباره و دوباره فریدون رو به یاد بیارند.
امیدوارم تمامی کسانی که از من ناراحتی به دل دارند به بزرگواریشان و به خاطر آن استاد بزرگ منو مورد عفو و بخشش قرار دهند.
دوستان عزیز چند صباحی بیشتر به سالگرد فریدون فروغی بت بزرگ موسیقی نمونده.خوشحال میشم تمامی سایت ها و کسانی که از او می گویند و می نویسند مطالبی جدید و بهتر از سلهای گذشته در اختیار علاقه مندان قرار دهند.با آرزوی دست یافتن به تمامی آثار آن بزرگوار شما رو به خدای بزرگ می سپارم.نظرات شما باعث دلگرمی من هستش.ممنون
نوشته شده توسط علی در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 18:23 موضوع | لینک ثابت
|
سلام.بعد از مدتها اومدم و خدا خواست که اومدم و همچنین علاقه ای که به فریدون فروغی عزیز دارم. حسرت می خورم که او نیست تا بگوید که.....
"می خواستم فریادبزنم من یار دبستانی را خوانده ام" این جملات شخصی است که در سایه فریدون و در پناه او می خواهد به جایی برسد اما نمی داند که هواداران و طرفداران آن عزیز گول تیترها و صحبتهای اخیر و گذشته ی دور او را نخواهند خورد.
آقای جمشید جم : کسی که او را هیچ کس نمی شناخت مگر با ترانه یار دبستانی من...
ترانه های زیبای آقای منصور تهرانی که هر خواننده ای را مجذوب خودش می کرد تا حتی اگر هم شده دوباره و سه باره بازخوانی کند. چند روز پیش توی روزنامه ایران چاپ شماره 3850 مورخ 10/11/86 خوندم از قول آقای جم که چنان با اطمینان و قاطعیت مصاحبه کرده بود که اگر کسی او و فریدون فروغی را نمی شناخت بدون شک در ذهنش این می گذشت که با بزرگترین خواننده سرودهای انقلابی مواجه است. قسمتی از مصاحبه اش رو می زارم: "از آلبوم یار دبستانی به عنوان نخستین آلبوم دارای مجوز پس از انقلاب استقبال فراوانی شد و در هر کوچه و برزن و ماشین ها این آهنگ را می گذاشتند و من می خواستم فریاد بزنم من جمشید جم خواننده آن هستم" و در جواب این تیکه از مصاحبه من یکی از هواداران و طرفداران فریدون می گم اگر اینقدر عقده خوانندگی و معروف شدن را دارید باشه ، من فریدون رو می شناسم او عاشق خاموشی بود او را در اوج شهرتش کسی نمی شناخت ، مطمئن هستم اگر زنده می بود همین حرف من را می زد ،تو خواننده آن ترانه باش شاید بتوانی پز خواندن آن را بدهی.ودرمخیلات خود خواننده آن باشی و اما داستان یار دبستانی من... شناسنامه صورت افتخاري در سپاس و احترام به جنبش دانشجويي اجرا كردند.» سال 58 ايران زمين در يك گردنهي تند سياسي و تاريخي قرار گرفته بود. در همين سال است كه مردم درد كشيده و جان در گرو اعتقاد گذاشته، چشم اميد به سوي نوع بي قيد و شرط دموكراسي دارند، دموكراسي كه هندسهي آن را عدالت، آزادي و قانونمندي ساخته باشد و در چهار چوب آن رسانه ها و مطبوعات، شاعران، سينماگران و تمامي جامعهي هنر و فرهنگ نيز سهمي از آن هرم مقدس را داشته باشند. در همين روزهاست كه ترانه يار دبستاني من بر روي فيلم از فرياد تا ترور ساخته مي شود. هر چند فيلم بعد از چند هفته اكران ديگر اجازهي پخش نمي يابد و آواي فريدون فروغي هم بر روي فيلم بايكوت مي شود. آوايي كه براي اولين بار يار دبستاني را فریاد كرده بود ممنوع الصدا شد. گويا اين ترانه تاريخ مصرف ندارد و تا زماني كه يك ملت به حقوق از دست رفته اش اعتراض كند و فرياد آزادي خواهي سر دهد، يار دبستاني با آنها خواهد بود و در كنار آنها براي شكستن تركهي بيداد و ستم ترانهي يگانگي سر خوا هد داد. از آن پس این ترانه جايگاه مردمي تر و با اهمیت تری از گذشته پيدا كرد. میشد ناگهان خانهی نخستین خوانندهی یار دبستانی پایگاه جوانانی میشود که ترانه را با هم و یک صدا فریاد میکنند. بود، يار دبستاني در تيتر شب نامه، يار دبستاني در زمزمه هاي محافل سياسي، يار دبستاني در قلب دانشگاه و يار دبستاني ناگهان در برنامه تبليغاتي آقاي رئيس جمهور كه به گونهی خود، آغاز دولتی شدن این ترانهی مردمی بود. البته در سال 85 اين ترانه از صدا و سيما پخش شد كه شايد هدف از بين بردن حساسيت ها و نوع استفاده از ترانه در گذشته بود. اما اين ترانه همچنان در جايگاه حماسي و آزادي خواهي خود قرار دارد و آخرين ضربه را در فيلم ضعيف و پر فروش اخراجي ها شاهد بوديم (ياور تخریبچی من).
و اما درباره خود فیلم که سند محکمی برای ادعای بعضی هاست. شاید او و هوادارانش این فیلم را تا کنون ندیده اند اگر اینچنین است من با کمال میل آن را در اختیار آنها قرار می دهم. نام فيلم: از فرياد تا ترور صدا: mono
منصور شو تنها شو بردار شو
اما ترانه يار دبستاني در فيلم از فرياد تا ترور جايگاه خاص و ويژه اي دارد. به همين دليل آن بخش هايي را كه ترانه با آواي جاوداني فريدون فروغي در فيلم همراه است را در اين نوشتار مي آوريم. انتخاب آواي عصياني و شب شكن فروغي براي اجراي اين ترانه از آنجاست كه فروغي چه در آن دوران و چه قبل از آن يك چهرهي كاملا انقلابي ست و ترانه هاي اعتراضي بسيار تند و زيبايي را مانند سال قحطي، ياران، بت شكن و چند كار ديگر را در كارنامه ي خود دارد كه البته براي اجراي آنها با دردسرهاي بزرگ كوچك از جانب حكومت وقت مواجه شد. به همين خاطر وقتي آواي انقلابي و جاوداني فريدون با ترانهي ماندگار منصور تهراني همراه مي شود هويت ترانه شكل كاملا اعتراضي به خود ميگيرد و حس خفته در قلب واژه ها با آواي فريدون جان ميگيرند و هر كدام به مبارزه با ديوار ها و پرده هاي ايستاده در برابر ياران دبستاني مي روند. وقتي ياران دبستاني در فيلم در نهايت خواري و بدبختي به خاطر گرفتاری در دام اعتياد جان ميكَنَند و البته اين صحنه در فيلم به صورت مستند گرفته شده، فريدون مي خواند: دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره كنه كي مي تونه جز من و تو درد ما رو چاره كنه يار دبستاني من با من و همراه مني چوب الف بر سر ما بغض من و آه مني یار دبستانی را چند نفر دیگر بجز فروغی اجرا کردند اما اجرای فروغی به ویژه بر روی فیلم از فریاد تا ترور شکل و فضای خاصی به ترانه میدهد چنان که در برخی از صحنه های فیلم که آوای فریدون، یار دبستانی را فریاد میکند (صحنه های مستند اعتیاد و زوال جوانان) به نوعی به خونخواهی از هزاران جوانهی گرفتار در زهر اعتیاد برمیخیزد که بی رحمانه سلاخی شدهاند و فریاد فریدون شاید به دیوارهای زخیم سران دربار برخورد و خوابشان را آشفته میکرد. زیرا همانطور که او در بعضی از دستنوشتههایش اشاره کرده با آگاهی کامل می دانسته دام را چه کسانی و برای چه گستردهاند و از آنجا است که یار دبستانی با آوای فریدون فروغی مانیفست یک خواننده می شود در برابر بزرگانی بر قامت اهریمن. و اما مشت محکم آقای منصور تهرانی سازنده فیلم و ترانه یار دبستانی بر دهان آقای جم و امثال او: بخشی از گفتگو با منصور تهرانی دربارهی ترانهی یار دبستانی برگرفته از پایگاه : هنر و موسیقی
- حرف و حدیث پیرامون ترانه یار دبستانی و ادعاهای جناب حمشید جم زیاد است . لطفا خودتان اصل ماجرا را برای همگان بازگو کنید : و اما مصاحبه خنده دار آقای جم با خبرنگار روزنامه: - (خبرنگار):گویا ابتدا یار دبستانی موسیقی متن فیلم از فریاد تا ترو بود و استقلال نداشت؟ -- (جمشید جم):ترانه سرا و آهنگساز یار دبستانی منصور تهرانی بود.به نظر من فیلم از فریاد تا ترور فقط یک بهانه بود و خودمان هم این فیلم را ندیدیم و فقط چند سکانس از این فیلم را دیدم و به منصور تهرانی هم گفتم که با وجود تنش و روزهای پس از انقلاب احتمال دارد فیلم اکران نشود. و جواب من: اولا منصور تهرانی آنقدر بزرگ بود که به راهنمایی های جناب عالی احتیاجی نداشته باشد و ثانیا اگر شما فیلم از فریاد تا ترور را ندیده اید من دیده ام و اگر خواسته باشید برای شما هم می فرستم.غیر ممکن است ندیده باشید،غیر ممکن است فریاد فریدون فروغی که کاخ استبداد و ظلم را لرزاند نشنیده باشی ، حتما شنیده ای ... نمی دونم دیگه چی بنویسم ولی در پایان خطاب به اقای جم می نویسم ساده و روان: به دنبال راههای دیگری برای معروفیت و محبوبیت باش ، از خودت مایه بزار و تلاش کن. از طرف یک ازعاشقان او(سلطان غم ) منبع:سایت آدمک گردآورنده مطلب یار دبستانی من: کوروش آریانا |
نوشته شده توسط علی در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 21:18 موضوع | لینک ثابت
سقف خونهش، طلاي ناب
زير پاهاش، حصير سرد
تو دست اون، سيب گلاب
اما دلش پر بود ز درد
قفس ديگه هوا نداشت
نفس ديگه بها نداشت
سکوت اون موندني بود
سکوتي که صدا نداشت
وقتي تو گلّة بهار
گرگ زمستون سر رسيد
پرستوي ترانهها
طراوتو ديگه نديد
فضاي شب، تو دست اون
ستارهاي نميگذاشت
که کوک سازشم ديگه
مثل قديم صدا نداشت
کوچههاي زخمي شب
خشک و پر از خلأ شدن
با کوچ اون، ابرا ديگه
اينطرفا نيومدن
مرغ قفس پر زد و رفت
رفت و تو گمنامي نموند
وقتي که خورشيد زمون
بدجوري پرهاشو سوزوند
خاکو به باورش کشيد
رهايي رو ديد روبروش
صداش ديگه طنين نشد
همون «هميشه آرزوش»
غربت تيرة قفس
گفت که برو و برنگرد
سکوت شرمآور شب
آخر، کار خودش رو کرد
پنجرة باز اميد
بسته شد و شيشه شکست
رفتن تلخش عاقبت
تو بهت ديدهها نشست
مسافر ترانه و
ستاره سادگي رفت
عاشق ميلاد صدا
عاقبت از زندگي رفت
حالا داره مرور ميشه
قوزک پا، درخت خشک
حالا که سوخت و گُر گرفت
ريشههاي اين بخت خشک
ماهي خسته، نفسش
بند اومد و دريا رو ديد
مرغ قفس پر زد و رفت
روي قفسها خط کشيد
رفت که ديگه رها بشه
ساده و بيريا بشه
زمينشو شخم بزنه
نه بد بشه، نه خوب بشه
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 12:22 موضوع | لینک ثابت
احوال مومن و کافر در لحظه جان دادن
در اصول کافی از عمار بن مروان از حضرت امام صادق (ع) روایت شده
است که فرمود:به خدا قسم ،خدا اعمال شما دوستان ما را قبول می کند
و شما را می آمرزد.همانا فاصله ای نیست بین هر کدام از شما و بین
خرسندی های بهشت و آنچه چشم او به آن روشن می شوددر آنجا
می بیند البته باقدری فاصله و آن رسیدن روح او به اینجا،(حضرت با دست
مبارک اشاره به حلق نمودند).پس فرمودند: اگر چنین شود و شخص
مومن محتضر شود،آن هنگام حضرت پیامبر(ص) و امام علی(ع) و
جبرئیل و ملک الموت بر بالین او حاضر می شوند. امیرالمومنین (ع)به او
نزدیک می شود و به رسول خدا(ص) عرض می کند:این شخص از
دوستان ما اهل بیت است،به او محبت کن و رسول خدا به جبرئیل می گوید
این دوست خدا و رسول او و دوست اهل بیت است ،به او محبت کن و
جبرئیل به ملک الموت می گوید : این دوست خدا و رسول او و دوست
اهل بیت رسول خداست،به او محبت و مدار کن،آن هنگام ملک الموت
به او نزدیک می شود و میگوید :ای بنده خدا آزادی خود را دریافت نمودی؟
آیا برای خود امداد گرفتی؟ایا در زندگی دنیوی تمسک گرفتی به ریسمان
محکم و بزرگ؟محتضر به کمک خداوند می گوید:آری، سپس ملک الموت
می گویدکه آن ریسمان محکم و بزرگ کدام است؟ او می گوید:ولایت
امیرالمومنین(ع).ملک الموت می گوید:آری راست گفتی،هان ای بنده خدا!
آن چه را که از او بیم داشتی خداوند تو را از او در امان داشت و به آن
آرزویی که داشتی نائل گردیدی،مژده باد تو را به آینده نیک وصالح و
همجواری با رسول خدا و علی و فاطمه(س).او امیدوار می شود به امیدهای
رضایت بخش،تا جامه های او از بهشت فرود می آید و عطر او نیز از بهشت
برای او فرود می آید که از مشک خوشبوتر است،سپس آن جامه بهشتی به
او پوشانده می شود و به آن عطر بهشتی خوشبو می شود و به حله زرد که
از حله های بهشت است نیز پوشانده می شود.هنگامی که او را در قبرش
می گذارند ، خداوند دری از درهای بهشت بر او باز می کند که نسیم گل
های بهشتی بر او می وزد ،پس قبر او از هر طرف به مسافت یک ماه وسیع
می شود،پس به او گفته می شود بیارام براین فرش ها مانند آرامیدن عروس
و مژده باد تو را به نسیم و گل و لاله و بهشت برین و به پروردگاری مهربان
سپس به زیارت رسول خدا در بهشت رضوان مشرف می شود و با ایشان طعام
و شراب می نوشد،سپس آن حضرت فرمود:با آنها همنشین و هم سخن می شود،
تا روزی که قائم ما اهل بیت ظهور کند.پس هنگامی که قائم ما ظهور کند،
خداوند آنها را به بدن هایشان باز می گرداند و به یاران آن حضرت می شتابند.
سپس فرمودن هنگامی که کافر محتضر می شود،پیامبر اکرم(ص) و
امیرالمومنین(ع) و جبرئیل و ملک الموت نزد او حاضر می شوند و امیرالمومنین
نزدیک اومیشودوسپس عرض می کند:یا رسول الله!این شخص ازدشمنان خدا و
رسول او و اهل بیت او بود،به او غضب کن و رسول خدا به جبرئیل می گوید:
این دشمن خداوند و رسول او و اهل بیت او بود، به او غضب کن و بر او سخت
بگیر،سپس فرشته ای به او نزدیک می شود و می گوید: ای بنده خدا ! آیا
برائت آزادی برای خودگرفتی؟ و آیا برائت از آتش جهنم گرفتی؟ و آیا
در زندگی خود به ریسمان نجات چنگ زدی؟ آن محتضر می گوید:نه،
ملک الموت به او می گوید:ای دشمن خدا ! بیم باد تو را به خشم خداوند
بزرگ و عذاب و آتش جهنم، هان ای دشمن خدا ! بدان آنچه را که از
آن بیم داشتی همانا برتو می رسد ، سپس باور می کند که دیگر راه نجاتی
نیست و ترس و وحشت در دل او ایجاد می شود.سپس برای روح او سیصد
اهریمن گماشته می شود که همه آنها بر روی او آب دهان می اندازند و
او را نهیب می زنند و هنگامی که او را در قبر می گذارند دری از درهای
جهنم به قبر او باز می شود و شعله های جهنم به او سرازیر میشود.
(حق الیقین ج2/ص 62).
نوشته شده توسط علی در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 14:7 موضوع | لینک ثابت
در کتاب جامع الاخبار نقل شده است: حضرت ابراهیم به ملک الموت
فرمود: می توانی خودت را به من نشان دهی که چگونه فاجر را قبض
روح می کنی؟ملک الموت گفت: طاقت نداری .
حضرت ابراهیم (ع)گفت:طاقت می آورم.ملک الموت گفت: رو بگردان...
سپس به ملک الموت نگاه کرد دید اومردی است سیاه چهره ، موهای سر و
بدنش برجسته ،بسیار بدبو ، با لباسهای سیاه که از سر و رویش زبانه های آتش
و دود شعله ور است.حضرت ابراهیم سخت وحشت زده شد و گفت : اگر
برای فاجر شکنجه ای نباشد همان دیدن روی تو برای او از همه شکنجه ها
سخت تر است.و به روایت دیگر سپس به او گفت: مومن را چگونه قبض روح
می کنی به او گفت: پس رو بگردان آنگاه او را جوانی خوش رو و خوش
برخورد دید که در دست او شاخه ی گلی است سپس گفت: به مومن
می گویم او را ببوید و سپس او را قبض روح می کنم.
شیخ مفید با سند خود ار امام باقر (ع)نقل می کند که: چون خداوند بخواهد
روح انسان فاجر را بستاند به فرشته ی مرگ می گوید : با کمک کاران خودت
نزد دشمنم که انواع نعمت هایم را به او دادم و او را به دارالسلام دعوت کردم
ولی دعوت مرا نپذیرفت و نعمت مرا ناسپاسی کرد برو و روح این خبیث را بگیر
و به دوزخش بینداز.پس ملک الموت با قیافه ای خشمناک و وحشتناک مانند
شب تاریک می آید ،نفسش مانند شعله ی آتش و چشمانش همچون برق جهنده
و صدایش چون رعد کوبنده و سرش در آسمان و پایش در هوا،یک پا در
مشرق و یک پا در مغرب است و در دستش گرزهایی است که شاخه های
زیادی دارد و همراه وی 500 نفر از فرشتگان عذاب است که در دست هر
یک تازیانه آتش و بالاپوشی سیاه و درشت بافت و قطعه ای از آتش جهنم
است.در این هنگام فرشته ی مرگ به او نزدیک می شود و جرعه ای از شراب
دوزخ در گلویش می ریزد.شخص بدکار که این جریان را می بیند عقلش
حیران می شود ، می نالد و می گوید : مرا به دنیا باز گردانید.خواسته ی وی
اجابت نمی گردد."اِنَّها کلِمهٌ هُوَ قائلها" (این سخنی است که او می گوید.)
(سوره مومنون.آیه 100).
محتضر به کسی می گویند که در حال جان دادن است.
ابوبصیر گفت: از حضرت امام صادق (ع)درباره معنی این ایه پرسیدم:
(فلولا اذا بلغت الحلقوم و انتم حینئذ تنظرون)حضرت فرمود: همانا نفس
محتضر هنگامی که به گلوگاهش برسد اگر مومن باشد جایگاه خود را
در بهشت می بیند و از فرط خرسندی می گوید: مرا به دنیا باز گردانید
تا اهل دنیا را خبر دهم به آنچه که در بهشت دیدم.به او گفته می شود:
راهی برای بازگشت نیست.
ادامه دارد
نوشته شده توسط علی در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 16:49 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ی دوستان خوب و نازنینم.از این پست به بعد می خوام مطالب وبلاگ رو
عوض کنم و قصد دارم درباره عالم برزخ و چیزهایی که کمتر ازشون اطلاعات داریم
بنویسم.امیدوارم ساده از این مطالب نگذرین و با دقت بخونین،شاید که این موضوعات
بتونه تحولی توی زندگیتون ایجاد کنه.
در ضمن سعی می کنم منابع تمام مطالبی رو که می نویسم رو نیز ذکر کنم تا
جای شک و شبهه ای نباشه.منو با نظرات و حرفهای خودتون راهنمایی کنین.
اولین مطلبم رو با ملک الموت یا همون عزرائیل خودمون شروع می کنم.
خداوند کریم فرشتگانی داره که هر کدومشون رو برای انجام کاری مقرر کرده
از جمله جبرئیل که برای انزال وحی و یا میکائیل که برای تقدیر رزق و روزی
مقرر گردیده و یا اسرافیل که برای دمیدن روح و خود عزرائیل که برای قبض
روح از جانب خدا انتخاب شده اند.
امام صادق (ع) می فرمایند : همه ی اهل زمین و آسمان می میرند و کسی باقی
نمی ماند جز ملک الموت،حاملان عرش ،جبرائیل و میکائیل.پس از آن خداوند
ملک الموت را فرا می خواندو به او می فرماید:چه کسی زنده و باقی است؟
ملک الموت می گوید:کسی زنده و باقی نیست جز ملک الموت و حاملان عرش
و جبرائیل و میکائیل.سپس خداوند میگوید:بگوجبرائیل و میکائیل بمیرندپس
همه ی ملائک اعتراض می کنند که آن دو ملک،رسول و امین تو هستندو خدا
می گوید: مرگ را بر هر جانداری که دارای روح است حتمی و لازم نمودم.
خداوند دوباره از ملک الموت می پرسد بگو چه کسی زنده و باقی است.
ملک الموت می گوید : کسی زنده نیست جز ملک الموت و حاملان عرش
پس خداوند به او می فرماید: به حاملان عرش بگوبمیرندو ملک الموت اطاعت
امر می کند.دوباره خداوند می پرسد بگو دیگرچه کسی زنده وباقی است:
ملک الموت در حالی که افسرده و اندوهناک می باشد با فروتنی در برابر
خدا ایستاده و می گوید کسی زنده و باقی نیست جز ملک الموت. خداوند
به او می فرماید: ملک الموت تو هم قبض روح شو.ملک الموت می میرد و
کسی به جزخداوندباقی نمی ماند آنگاه خداوندبه زمین وآسمانها خطاب می کند:
کجایند آنان که خود را با من شریک می دانستند وکجایند آنان که با من خدای
دیگری قرار می دادند(حق الیقین،ج2/ص 57) .
در تفسیر قمی به روایت صحیح از هشام از حضرت امام صادق(ع) نقل شده
که فرمودند: رسول خدا (ص)فرمود: هنگامی که به معراج رفتم فرشته ای را دیدم
که در دست او لوحی از نور بودکه با دقت به آن نگاه می کرد بدون آن که از
آن رو گرداند،در حالی که چهره او گرفته و خشمگین بود.به جبرئیل گفتم:
این کیست: گفت: اوملک الموت است که مشغول قبض ارواح است.
گفتم ای جبرئیل مرا نزدیک او ببر تا با او سخن بگویم.مرا نزدیک او برد،
به او گفتم:ای ملک الموت،هر کی قبلا مرده و هر که بعدا می میرد تو او را
قبض روح می کنی گفت:بله گفتم: خودت شخصا بر آنها حاضر می شوی؟
گفت: آری خداوند همه ی دنیا را برای من مسخر گردانیده و بر او مسلط نموده
و آن مانند درهمی است در کف دست کسی که آن را به هر گونه ای که بخواهد
زیر و رو می کند و نیست خانه ای در دنیا مگر اینکه روزی پنج بار داخل آن خانه
شوم و به اهل آن خانه که بر اموات خود می گریند بگویم که بر آنها گریه نکنید
که من دوباره به سوی شما باز می گردم تا اینکه یک نفر از شما را باقی نمی گذارم.
ادامه دارد...
نوشته شده توسط علی در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 7:21 موضوع | لینک ثابت
زليلایي شنيدم يا علي گفت
به مجنونی رسيدم يا علي گفت
مگر اين وادي دارالجنون است
كه هر ديوانه ای ديدم علي گفت
نسيمي غنچه اي راباز مي كرد
به گوش غنچه كم كم يا علي گفت
چمن با ريزش باران رحمت
دعايي كرد و او هم يا علي گفت
يقين پروردگار آفرينش
به موجودات عالم يا علي گفت
خمير خاك آدم را سرشتند
چو بر مي خواست آدم يا علي گفت
مسيحا هم دم از اعجاز مي زد
ز بس بيچاره مريم يا علي گفت
مگر خيبر زجايش كنده مي شد
يقين آنجا علي هم يا علي گفت
علي را ضربتي كاري نمي شد
گمانم ابن ملجم يا علي گفت
نوشته شده توسط علی در جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 15:42 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

چرا وقتـی کــه آدم تنـها می شه
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
مـیره یــک گوشه پنـهون میـشینه
اونــجا رو مــثل یـه زنــدون میـبینه
غـــــم تـنـــهایی اســـیرت میـکنه
تــا بــــخوای بـجنبی پیرت میــکنه
وقــــــتی کـــــــه تنـــــها مــیشم
اشــــــک تــو چــــــشام پرمــیزنه
غـــــــــم مـــــــیـاد یــواش یــواش
خــــــــونــه ی دل در مــــــیـزنــــه
یــــــــاد اون شــــــب ها مـــیفتم
زیــر مـــــــــهـتــاب بــــــــــهــــــار
تـــــــــوی جـــنگل لـــب چـــشمه
مــــــی نـشـسـتـیــم مـــن و یـار
غـــــــم تــنهایی اســیرت میــکنه
تــا بــــخوای بـجنبی پیرت میــکنه
میگن این دنیادیگه مث قدیمانمیشه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه
اون بالابادداره زاغه ابراروچوب میزنه
اشک این ابرازیاده ولی دریا نمیشه
غــــــــم تـنـــهایی اسـیرت مـــیکنه
تــا بـــخوای بجنبی پــــیـرت مــیکنه
فهرست اصلی
دوستان
ماتم عشق (مانی)
ندای غم (سجاد)
یاد(مهرانگیز نوراللهی)
عشق جاودان (مهرنوش)
منتظران مهدی موعود
طرفداران داریوش (کاوه)
کاروان عاشق
بت بزرگ (فریدون فروغی)
عینک دودی(مهرانا)
نیما جوون
گمشده در مه
ترک استمناء (دکتر شهریار پارسا)
سایت رسمی فریدون فروغی
سایت رسمی فرهاد
سایت رسمی پرسپولیس
سایت رسمی دکتر احمدی نژاد
خبرگزاری ورزش ایران
به یاد فریدون فروغی(احسان)
همین و دیگر هیچ(آقا محسن)
فریدون فروغی(علی)
موضوعات مطالب قبلی
مرد غریب روزگار (فریدون فروغی)
کلیپ فریدون فروغی(فیلم از فریاد تا ترور)
پوزش از دوستان و هواداران فروغی
یار دبستانی را خوانده ای اما نه اول
فریدون را سکوت کشت
حقایقی درباره عالم مرگ
ملک الموت (قسمت دوم)
بخش اول: ملک الموت
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد...
کوتاه و خواندنی
نوشته های پیشین
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
بهمن 1386
مهر 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
طراح قالب
POWERED BY